شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : یکشنبه 5 آبان ماه سال 1387 در ساعت 00:54 AM
نویسنده : سامان رحیمی
عنوان : در حسرت بودنت

چه حیف که تو را دیر یافتم و زود از دست دادمت ای که با خود چراغ تنهیی مرا روشنی دادی و مرا از درد یکنواخت رهانیدی هنوز جای نگاهت را بر دیوارهای رنگ باخته از حسرت می بینم و ای کاش خود بودی و این غم را در انتهای نگاهممی یافتی و می دیدی که چگونه بغضی از حسرت در حنجره خسته ام به دام افتاده.



زمان ثبت : دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386 در ساعت 7:00 PM
نویسنده : سامان رحیمی
عنوان : SAVAN on Persian Gulf Beach


زمان ثبت : پنجشنبه 15 شهریور ماه سال 1386 در ساعت 4:24 PM
نویسنده : سامان رحیمی
عنوان : SAvAN

محبوبم, اشکهایت را پاک کن! زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته, موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی میدارد. اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر , زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری , تلخی بینوایی و درد جدایی را تاب می آوریم.

 

 



زمان ثبت : چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386 در ساعت 1:28 PM
نویسنده : سامان رحیمی
عنوان : افسانه ی من

         افسانه من به پایان رسیده است

        واحساس می کنم که این آخرین منزل است

           دیگر نه بانگ جرس کاروانی

          و نه آوایی

           تنهایی آرامگاه جاوید من آست

            و درد و سکوت

          همنشین تنهایی جاودانه من است

 



زمان ثبت : سه شنبه 22 اسفند ماه سال 1385 در ساعت 09:20 AM
نویسنده : سامان رحیمی
عنوان : خداحافظ

               

همیشه از خداحافظی بدم میاد ٬ همیشه از خداحافظی یه چیز یاد می گیرم !

همیشه موقع خداحافظی کم میارم و خودم رو گم و گور می کنم عین آدم دزد و دله ای که درست یه لحظه پیش از اون که داره راهش رو می کشه بره ٬ یه چیزی کش می ره !

همیشه توی اون لحظه حرف زدن یادم می ره ٬ عینهو بچه ای که یه کم تک زبونی هم حرف می زنه و حالا مجبورش کردن واسه یه ایل آدمیزاد انشای تابستون رو چگونه گذروندید ٬ بخونه!

همیشه درست همون ثانیه که دستت رو بلند می کنی که برام تکون بدی ٬ همون جوری سرپا با چشم های بهت زده و خیس عینهو عقب مونده ها خیره می شم به شونه ات که چطور می چرخه واسه دست تکون دادن و انگار از توی دستت یه عالمه پروانه پر می کشه تو هوا ٬ بعد من دستامو عین بادبزن برقی وسط زمستون یخ تکون می دم و زل می زن توی چشمات که یعنی خداحافظ !

همیشه اون لحظه مثل زن های کارتون ژاپنی که با لباس پف پفی دنبال کالکسه می دون ٬ سکندری می خورم !

لحظه دیدنت اون قدر خوشحال می شم که انگار تمام دنیا رو بهم دادن و لحظه رفتنت انگار همون دنیا رو  ٬ رو سرم خراب می کنن

     

                         SAVAN



   1      2      3      4      5      6    >>